پس
علت دردت را با درآغوش کشیدن عشق شفا بخش .
love
پس
علت دردت را با درآغوش کشیدن عشق شفا بخش .
یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .
یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .
یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .
یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم .
یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .
یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .
یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .
یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .
یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !
یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .
یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .
یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست
عيد مقدس عشق
واسه همه ي اونايي كه مثل من تنهان
مبارك باشه
![]()
![]()
![]()
![]()
تا حالا شده تموم دنیات خلاصه شده باشه تو کسی؟
این وبلاگ و برای اونی ساختم که تموم دنیام بود .
ولی حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دیگه نیست.
یعنی خودش خواست که نباشه.
دل هیچکس نمی سوزد به حال غمناکم
مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم
سلام به بی مرام ترین دوست (روی زمین نه) تو دل من
نمی دونم چرا میگن اگه بین دو تا عاشق کدورت یا دلخوری بوجود بیاد دیگه رابطشون مثل قبل نمیشه
می دونین چرا ؟
بهم بگین چکار کنم تا مثل قبل بشه
![]()
واسه اینکه از تو دورم به تو مدیونم
واسه کشتن غرورم به تو مدیونم
اینکه بی جونم و زردم
اینکه بی روحم و سردم
پی آرامشی که بردی و من پی ش میگردم
به تو مدیونم
به تو مدیونم
امروز؛
در این سایه سار اندوه
تنهاتر از همیشه
خالی تر از گذشته
حسرت زده و بی تاب
سرگردان و پریشان
منتظر نگاه غزل گونه ای...
نه...
دیگر جان نمی گیرد
این تن خسته و فرسوده ی من...
شراب خواستم... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است" بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است " نفس خواستم... گفت : " ممنوع است
" ... حالا از پس آن همه سال ديکتاتوري عاشقانه ، با يک بطري پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به
آغوش مي کشد با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار عکسي را که بر مزارم به يادگار
مانده ، نگاه مي کند و در حسرت نفس هاي از دست رفته ، به آرامي اشک مي ريزد
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم؟
باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد
... گر چه که در پیله بمانَد غزلم صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد
![]()
![]()
که رنجش خود را بی درنگ و در لحظه ای که شکل می گیرد،ابراز کنی
هرگز اجازه نده رنجشت طولانی گردد.
زیرا این راهی است برای مُردن عشق!